عرب و ایران

خرید بک لینک

نماینده عرب به خیمه رستم می آید. رستم طبق عادات خاص قومیاش شمشیر خود را عرضه میکند و دم و دستگاه و شکوه و جلال و «برو و بیا»ی خود را به رخ نماینده عرب که مسلمان است، میکشد. بعد می بیند این عرب مثل این که اصولاً حواسش پرت است و شکوه و جلال و ... حالی اش نمیشود! و دائماً این شمشیر را جلوی چشمش می آورد که (مثلاً) : «نگاه کن چه دسته جواهرنشاني دارد! نگاه كن چقدر روي اين كار هنري كردهاند! نگاه كن چه جواهري روي آن نشانده اند! ببین چه غلافی دارد! این غلاف میلیون ها تومان ارزش دارد!»

دائماً می خواهد به رخ او بکشد و او هم حواسش جای دیگر است یا عمداً حواسش را جای دیگر می دهد که یعنی «من نمی فهمم تو اصلاً» داری چکار می کنی»! بالاخره طرح می کند:

می گوید: این شمشیر توست؟ غلافش همین است؟
او که شمشیرش را در کهنه ای پیچیده و به کمرش بسته بود، می گوید: بله!
می گوید: این شمشیر را نگاه کن، آیا آن را دیده ای؟
نگاه می کند و می گوید: بله!
می گوید: تو که یک افسر هستی، این چگونه غلافی است که برای شمشیرت داری؟
می گوید: شمشیر را در غلاف نمی شناسند، در میدان جنگ می شناسند

و بلند می شود و بیرون می آید. بعد رستم، که آدم فهمیده ای است، بر خودش می لرزد که «این منطق، بر ما حکومت می کند»! این رستم که این همه ناله می کند که

«من ستاره ها را می گیرم و اصطرلاب می گیرم، چرخ بر خلاف ما می چرخد!»، به خاطر چیست؟ به خاطر این است که می بیند آن ها حرف دارند؛ می بیند آن ها همه با هم برابرند، همه روی یک طرز تفکر و روی یک ایمان دارند می جنگند، و اصلاً بالا و پایین معلوم نیست، [در حالیکه] در این سو همه درجه است و نشانه و تظاهر و ...! فردوسی، که دارد به سپاه اسلام حمله میکند، می گوید:

«برهنه سپهبد، برهنه سپاه»! در صورتی که چون «برهنه سپهبد، برهنه سپاه» بود، بر همین «پوشیده سپهبد، پوشیده سپاه»ها پیروز شد! چون برهنه بود، پیروز شد

ما نمی خوام اینجا دفاع الکی از ایران یا اعراب کنیم فقط داریم منصفانه تقاوت می کنیم پس نزارید افراط ایران پرستیتون شما را از منطق و انصاف دور کند

Image result for u202bعکس از جنگ عرب و ایرانu202c

عکس های دهه 60...

ما را در سایت عکس های دهه 60 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 151 تاريخ: شنبه 18 خرداد 1398 ساعت: 18:08

صفحه بندی